تبليغاتX
*** بهار زندگی *** - ماتم تو آرزومه...
* دلتنگی هایم *

ماتم تو آرزومه...

خسته ام....

 

خسته ام از لبخند اجباری...خسته ام از حرفای تکراری

خسته از خواب فراموشی...زندگی با وهم بیداری

این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی

سرگذشت بی سرانجام و گم شدن تو فصل طوفانی

حقيقت پیش روم بود ولی باور نمی کردی...

همین روز روشن هم نگاه خورشید می کردیم

نشستیم روبه روی هم تو چشمامون نگاهی نیست

نه با دیدن نه با گفتن به قلب لحظه راهی نیست

این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی

سرگذشت بی سرانجام و گم شدن تو فصل طوفانی

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه

که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه

سراغ عشقو می گیریم توی اشک گریه آخر

توی دریای ترک خورده میون موج خاکستر

اون همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی

سرگذشت بی سرانجام و گم شدن تو فصل طوفانی

************************

آخ که عجب رویی داری بازم .................

خودم دیدم بابا خودم دیدم که ................................

چرا نمی گی راستش را که.........

من می دونم من می دونم تو دیگه .............

این همه خوبی به تو ببین چه اومد به سرم

حالا یاغی شده رفته واسم ...

.برای آش سردشون چه کاسه ی داغی شده

گریه و التماس تو قشنگیه خیالمه

کشتن و آتیش زدنت آخره عشق و حالمه

پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی و پاتی ام

تف به مرامت ...عوضی ...از سرتم زیادی ام

ببین چه جوری بی تو دوباره جون می گیرم

فکر نکنی نباشی بدون تو می میرم

برای من چی هستی یه لکه ی سیاهی

آخره آش ولاشی... تو زاده ی گناهی

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 7:5 توسط * بهار خوشی * |