تبليغاتX
*** بهار زندگی *** - فرسایش روح
* دلتنگی هایم *

فرسایش روح

دلتنگ 

چی شد یهو؟ چه اتفاقی افتاد؟ کجا رفت پس؟

اصلا چرا این اتفاق افتاد؟

مسببش کی بود؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چی شد؟

 کجا رفت اون "..." که همیشه

شاد و سر حال و خندون بود، اونی که همیشه همیشه

همشیه خنده روی

لباش بود، غم توو دلش جایی نداشت،

همیشه شمع محفل بود، مهربون و با

ایمان و محکم و مقتدر... چی شد یهو؟

چه اتفاقی افتاد؟ کجا رفت پس؟ اصلا

چرا این اتفاق افتاد؟ مسببش کی بود؟

کی باعث شد به این روز بیفتم؟ هر

کی بود خدا لعنتش کنه، خودم بودم؟؟؟ نه،

 طفلی دلم بود، برات متاسفم ای

دل ساده، برات متاسفم...

بعضی وقتا اونقدر دل آدم میگیره، اونقدر ناجور

میشکنه، و اونقدر تنها میشه که تازه یاد خدا میفته

 و اونقدر دست به دعا و

نیایش می بره که دیوونه میشه...

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 8:25 توسط * بهار خوشی * |