غم دختر دریا رو تو دنیا کی می دونه×××حرفای نگفتنی رو از چشاشون کی می خونه ×××
دختری کنار دریا گیس آبو شونه می کرد
وقتی دست می کرد تو موجها دریا رو دیوونه می کرد
واسه ابرا آرزو بود زیر پای اون بمیرن
ماهیها صف می کشیدن که یه روز اونو ببینن
وقتی راه می رفت رو شنها قدماش خیلی گرون بود
زیر پای اون نشستن آرزوی این و اون بود
پریا برای دختر روی آب خونه می ساختن
صدفها برای سینه اش مروارید به هم می بافتن
ولی تو چشم سیاه دخترک یه غمی نشسته بود
یه چیزی که آروم آروم دلشو شکسته بود
اما هیچ کس نمی دید قطره اشکو روی گونه اش
اما هیچ کس نمی پرسید چه غمی داره رو شونه اش
**************************************
بای بای
دیگه آپ نمی شه
دیگه ................