بعد از مرگم...
آه بعد از مرگ من یک نفر می اید از جنس غزل
می نشیند در کنار قبر من نیمه شب قطره اشکی بغض سردی گریه ای
در سکوت سرد قبرستان صدایش مثل فریادی بلند مرده ها را نصف شب از خواب بیدار میکند
شمع تاریکی بروی قبر من روشن میکند
نام من بر روی سنگ می درخشد در دل چشمان او
بغض یاری میدهد
شانه های استوارش گریه را سر می دهد
من نگاهش میکنم من صدایش میکنم
او نمیفهمد حضورم را ولی خاطراتش را برایم مرور میکند
زندگی زیبا نبودعشق آمد زندگی یکبار دیگر جان گرفت زندگی زیبا شد
من و او در خیابان های رویا و خیال از پی اینده صحبت میکنیم
اشک یاری می دهد
میزند فریاد و میخواهد مرا
آه رویایم کجایی.آه رویایم بیا
!میروم دستش میان دست من اما چرا او نمیفهمد حضورم را
باز هم در آسمان خاطره باز از آن روز صحبت میکند
آه یادت هست ای رویای من روزهای با تو بودن عشق،دریا،شعر،غم
اه یادت است ای رویای من
میزنم فریاد و آری میدهم
او نمیفهمد حضورم را ولی
..........یک گل سرخ قشنگ میگذارد روی تاریخ وداع
میرود آرام
من صدایش میزنم![]()
دنیای بی رحم...
وای خدا جونم...چقدر دلتنگم...غروبا بدجور دلم می گیره...
اصلاً احساس خوبی ندارم خیلی وقته حالم خوش نیست،
سعی می کنم خودم را با چیزی سرگرم کنم یا تظاهر کنم چیزیم نیست،
تظاهر کردن خیلی سخته،ولی حس می کنم روحم بیماره و حالم بده
دارم خودم را با کتاب زبان انگلیسی و...سرگرم می کنم...
وقتی رفتم کلاس با دیدن استادمون خیلی خوشحال شدم،
ولی دوستام زیاد خوششون نیومده بود دلشون می خواست
یک استاد جدید بیاد ...ولی من دوسش دارم با دیدنش،فکر کردم
یک کم روحیه ام عوض شده ،سر کلاس که نشسته بودم ته دل
تعریفش می کردم و با خودم می گفتم...که یهو استادجونمون با
یه لبخند به من رو به بقیه کرد و گفت:(با شوخی)این بهار شیطونه...
یه جوری نگاش کردم و با خودم گفتم من شیطونم؟حالا کجاشو دیدی؟؟؟
یه شیطونی نشونت بدم که...آخه بیچاره من ساکت نشسته بودم و کاری هم
به کسی و چیزی نداشتم نمی دونم چرا گفت شیطونی؟(ولی من شیطون نیستم)
اگه بودم هم حالا دیگه مثل سابق نیستم...یادمه وقتی کوچیک بودم یکی بهم گفت:
چشات شیطونیه...آری ...شاید...ولی هنوز هیچکی منو نشناخته...
حالا خیلی تغییر کردم تا جایی که استادمون از حرف خودش پشیمون شد
و هی یه جوری نگام می کرد که چرا ساکتم...در همین موقع من که اصلاً
حواسم به کلاس نبود یه سؤال ازم پرسید:
Bahar:are you agree a girl with a boy a handshake for say hello in the iran?
منم گفتم:Yes,I am agree
دوباره دیدم سؤالش را تکرار کرد در حالی که از تعجب چشاش گر شده بود...
یهو به خود آمدم (در حالی که بقیه می خندیدند)در حال شرمندگی گفتم:
No,I'm not agree
دلتنگی...
گاهی اوقات دلم می گیرد، از همه ، از همه کس...از همه،حتی آن
دخترک سیاه چشم و ابرو مشکی، که تو ی آینه روبرویم ایستاده و
و با چشمان معصومش به من زل زده است.
حتی حوصله او را هم ندارم.
این جور وقتها زندگی حسابی سخت می شود وقتی احساس می کنی
حوصله کسی را نداری ...وقتی الکی به همه چیز و همه کس گیر می دهی
و دنبال دعوا می گردی،وقتی که حتی دلت می خواهد موهای صاف و
ابریشمی دختر توی آینه را بکشی،تا قدری گریه کند و دلت خنک شود .
اینجور وقتها می فهمم که دلم دوباره تنگ شده است.دلم تنگ شده است
برای آن حیاط...و بدوبدو کردن در آن ...برای آن کوچه...
برای ...دلم تنگ شده است برای دورانی که تمام ناراحتی هایم
با یک شکلات فراموش می شد.به گمانم آن زمانی که با عجله
در جاده زندگی می دویدم تا سالها را یکی،یکی پشت سر بگذارم
و به سرزمین بزرگسالی برسم، همان وقتها یه جایی وسط راه
دستم از دست کودکی ام رها شده و کودکی ام یک جایی آن دورها،
توی گذشته ها گم شده توی جنجال و هیاهوی زندگی و خاطراتش
در غبار زمان ،رنگ فراموشی گرفته.![]()
نمی دانم، شاید، اما خوب می دانم که دلم تنگ شده ...
دلم تنگ شده برای کودکی ام...![]()
![]()
![]()

نامهربون
اینجا کسی نیست که بخواد به دادت برسه دل بی کس و کار من
به آخر خط رسیدم بگو چی می خوای که دیگه سر اومده انتظار من
یه روز می خواستمت حالا ازت خسته شدم داری می شی بلای جون من
لعنت به من اگه دیگه بهت بگه پیشم بمون بگو چی می خوای از جون من
الهی روزی برسه تو آتیش کینه ی من بسوزی خاکستر بشی
جونتو آخر می گیرم و کاری می کنم که دیگه مثل خودم دیوونه شی
برو بزار تو غصه هام بمیرم و بسوزم و تنها باشم تو حال خودم
بی خیالت شدم دست از سر دلم بردار ...دیگه نمی خوام ببینمت
بسّه آخه چقدر می خوای مرو به بازی بگیری بشی که راحتم کنی بگی الهی بمیری
لیاقت منو تو نداری بخدا ...می دونم می ری ولی بدون ، بدون من کم می یاری
دلت می خواد وجود من واست بشه مجسمه تا هرجور دلت می خواد خوردم کنی جلو همه
دیوونگی کارته...بی مرامی تو خونته می خوام بزارمت کنار...قسمم به جونته
آخه ظالم دست خودم نیست...

تو : ظالم
من : ساده
او: دروغگوو
شما : بی احساس
ما : مغرور
اینها یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟
مگه همه ی ما بشر نیستیم ؟مگه همه ی ما از یه خاک آفریده نشدیم؟
پس چه فرقی بین ما باید باشد؟؟؟؟
چرا باید یکی خودش را برتر از دیگری بداند چه دلیلی دارد خودش را گم کند؟و...
آه دارم دیوونه می شم از دست این دنیا و آدماااش...متکبر ...خودخواه...دروغگوو...
دلم به حاله خودم می سوزه...دارم پا به پای این دنیای بی رحم تغییر می کنم...
منم می شم مثل این دنیا و آدماش...
منی که روزی از محبت و دوستی و عشق خوشم می اومد...
چه بر سرم اومد؟؟؟چرا تنفر کاشته شده تو دلم به جای دوستی؟
چرا از محبت و دوستی و عشق حالم بهم می خوره...
چرا از تنفر و نفرین خوشم می یاد؟
مگه مسببش .....نیستی؟؟؟...
آری....همه....آشغالین...کثافتین....بی شعورین....
منی که روزی از شعرهای وترانه های عاشقونه خوشم می اومد یهو چی شد؟؟؟
چرا جای اینهارو تنفر گرفته ؟چرا از ترانه های غمگین و نفرین خوشم می یاد؟؟؟
دل به هرکی دادم.....بعد فهمیدم......متأسفم برات.....(خیلی پستی همین)
دل زخمی... دل تنها وتکیده ...دل گریون....
ای دنیا می بینی این آدمات چقدر منو تغییر دادند؟؟؟
می فهمی منی که همش از محبت حرف می زدم ...حالا لبم داره به نفرین باز می شه...
آری تو و شماهاااا که منو به این روز انداختین لیاقتتون نفرینه....
عمرت الهی کم نشه ولی پر از غصه بشه...(به جهنم)
باز امشب بی خوابم...حسّ خوبی ندارم...کاش صدات آرومم می کرد...(ای خدااااا)
دارم می میرم ای خدا حس می کنم حقیقته...(خیانته)
**************************************************
بازم از تو می نویسم روی نامه های خیسم...
می ریزه اشکهای مُردم از روی گونه های خیسم...![]()
*************************************************
وقتی دلمو شکوندش اومد که پیشم بمونه...ولی دلی که شکسته
بشه محاله درست بشه...بگین بهش نمی شه... منت نکش
ای دنیای بیرحم...
ای دنیای نامهربان ، می خواهم پاک باشم
و پاک از تو جدا شوم .
هر چه به من پشت کنی باز هم امیدم به خدایی است
که در تمام لحظات زندگی ام نگهدارم است.
می خواهم پاک باشم تا به همه پروانه ها گل لبخند هدیه دهم،
تا خدا شاپرکها را به خانه ام بفرستد.
ای دنیای بی رحم...
هر چه ستمت زیادتر شود باز هم تحمل می کنم،
زیرا خدا با صابران است.
*************************
ته مونده ی خیالت جا مونده توی ذهنم
آرزوهامو باختم ............
اشکم می باره نم نم...............
یادم می یاد.......................
نمی دونم کدوم شب؟
نمی دونم چه سالی؟
اما تو ....................
زدم به بی خیالی ی ی ی..................
تمام یادگاریت همین یه دنیا غم بود.......
اون همه بی تابی هام تو چشمای تو کم بود...
روزاااااا چشام به ساعت.....................
شبااااا گریه می کردم.........................
کاش ......فقط گریه می خوام.........
کی می دونه این حسرتا...........ولی نه دیگه مهم نیست
از این گریه چی می دونی....نه دردمی ....نه درمونی...(آشغالی)
آه ای دنیای بی رحم..............................
لجم می گیره.......................(خیلی پستی)
از این دنیا و آدماش و ...........لجم می گیره
لجم می گیره..................متنفرم........
خسته شدم ..............بسّه دیگه...........
خدیاااا خودت آرومم کن باز مثل همیشه تو مهربانترینی ...
پس باز خواسته ام را می گم....می خوام جوان بمیرم.(الهی آمین)
نفرین قلبم بر تو باد...
***************************************
الهی که چشمات به راهی بمونه....فقط جغد شومی رو بومت بخونه
الهی دستات بشه تشنه ی گل....نمونه تو سختی براتون تحمل
بیاد روزگاری که تنها بمونی...فقط وقت مرگ قدر من را بدونی
الهی توی غربت یه عمری بسوزی...آخ بشینی به جاده همش چشم بدوزی
الهی که شبهات بشه بی ستاره...حریر خیالت بشه پاره پاره......
یکی هم نباشه که حالت را بپرسه....بمیری بپوسی توی قلب خسته
در آرزوهات بشه قفل و بسته...بخشکند گلاتون همه دسته دسته
الهی به بستر بیفته عزیزت...پس از مرگ یارت..............
به خدا التماس کردم تا عشقت را بر سر راهت قرار دهد...
اما کنون از اعماق جان خسته ام فریاد بر می آورم نفرین قلبم بر تو باد...
نفرین قلبم بر تو باد..........
تو اونی که هر جا قدم بر می داری همیشه به روی دلی پا می زاری
واست گریه ی من دیگه حرومه...حرومه..................![]()
