تبليغاتX
*** بهار زندگی ***
* دلتنگی هایم *

غم دختر دریا رو تو دنیا کی می دونه×××حرفای نگفتنی رو از چشاشون کی می خونه ×××

 

 

 

دختری کنار دریا گیس آبو شونه می کرد

وقتی دست می کرد تو موجها دریا رو دیوونه می کرد

واسه ابرا آرزو بود زیر پای اون بمیرن

ماهیها صف می کشیدن که یه روز اونو ببینن

وقتی راه می رفت رو شنها قدماش خیلی گرون بود

زیر پای اون نشستن آرزوی این و اون بود

پریا برای دختر روی آب خونه می ساختن

صدفها برای سینه اش مروارید به هم می بافتن

ولی تو چشم سیاه دخترک یه غمی نشسته بود

یه چیزی که آروم آروم دلشو شکسته بود

اما هیچ کس نمی دید قطره اشکو روی گونه اش

اما هیچ کس نمی پرسید چه غمی داره رو شونه اش

**************************************

بای بای

 

دیگه آپ نمی شه

 

دیگه ................

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 23:8 توسط * بهار خوشی * |

" پروردگارااااااااااا "

پروردگارا همیشه ازت خواستم به من آرامش و فهم بدی

خداونداااا خودت می دونی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه قدر سخت هست

خدای مهربانم من همیشه شکر نعمت هایت را گفته ام

و می گویم آخه تو سزاواری و بخشنده

من ازت می خوام که هیچوقت منو تنها نذاری

اگرچه من مطمئن هستم هیچوقت خدا بندگانش را تنها نمی ذاره

ولی اگه بنده هایت ناشکری کنند تو شاید تنهاشون بذاری

ولی اون دیگه حقشونه که تنهاشون بذاری

خدایاااااااااااا تو می دونی هیچوقت نشده من بدون صحبت کردن با تو

خوابم ببره آخه تو خودت " سلطان جهانی "

و برتر از تو نیست. خدایاااا می دونی که بیشتر وقتا از دست

انسان های این جهان نالیدم و پیش تو شکایتشون کردم

وقتی می خوای باهاشون بخندی اینقدر عقده ای هستند که می زنند تو ذوقت ...

یا می خوای منطقی باشی اونا نمی ذارن که ............

تو شاهدی که من همیشه می گفتم می خوام باهاشون خوب باشم

ولی بعضی از این آدم ها اینقدر بد هستند

که نمی تونی باهاشون خوب باشی مجبوری باهاشون مقابله به مثل کنی...

منو ببخش ای خدا همیشه این بخشش هایی که همه جا می گم

همش به خدای مهربون خودم می گم که منو ببخشه

انسان های این دنیا که بیشترشون ارزش بخشش ندارن و آدم هایی که

من همیشه از دستشون خیلی ناراحت می شم آدم هایی هستند

که فکرش نمی کنی اینجوری باشن............

روبروت دوست و از پشت سر خنجر می زنند در ظاهر خوب و در باطن .........

از کوچکترین حرفت منظور می گیرن و بهت تهمت می زنند واقعا همچین آدمایی مریضن.

خودشون با خودشون مشکل دارند ولی تو را هم ناراحت می کنند ولی همچین آدمایی

عددی نیستند من همشون را می دم دست خدا .ها چیه ؟ چی فکر کردین ؟ فکر می کنین

من ابله هستم و نمی فهمم کی دوسته؟ کی دشمنه؟ نه بابا من همه چیزو با یک نگاه می فهمم

ولی به روتون نمی یارم و چیزی بهتون نمی گم چون همچین آدمایی ارزش ندارند باهاشون

بحث کنی و بهشون بگی کارتون اشتباهه چون اونا حالیشون نیست بی خیال همه هستند

ولی نه فکر نکنین من از همچین آدمایی ساده می گذرم نه بابا ...من همشون را می سپارم

به خدای مهربونم . اون از همه چیز باخبره شاهد همه چیز هست و خودش می داند چکار می کند

خداوندا تو آنقدر بزرگ و مهربونی که حتی در وصف نمی گنجی. می دونی که من همیشه تو را

شاهد گرفتم وبس. همیشه هم هر چی ازت خواستم یا بهم دادی یا اگه ندادی هم حکمتی داشتی .

می دونی من به خاطر یه چیز خیلی ازت می خواستم تا جایی که شاهدی من هیچوقت به اندازه ی

اون خواسته ام نزد تو گریه و زاری نکردم . خیلی گریه خیلی ....ولی تو آرومم می کردی همیشه

ولی باز تا می خواستم نزدت خواسته ام را بگم نمی تونستم و گریه مهلت نمی داد

از میان گریه هام خواسته ام را می فهمیدی و باز آرومم می کردی .آه خدایاااااااااااااااااا

خودت می دانی که من واسه خودم دلیل دارم و همش هم منتطقی واسه همین هی ازت می خوام

می دانی چه سختی ها کشیدم تا.......... و حالا چرا ؟

می دانم که خودت می دانی که چرا ازت می خوام

خدای مهربونم تو و من می دونیم چیه .این نیازی به گفتنش نیست خدای بزرگم بدونه کافیه............

چون اون تویی که نذر آدم را بر آورده می کنی نه بنده هایت

.می دونم خدا جونم همیشه با حرف زدن با تو آروم می شم خودت که شاهدی من......

خدایاا همش تو بودی و سپاسگزارم ازت . می دونم بنده هایی هستن که به خاطر

یه چیز بی ارزش از تو کمک می خوان و

اگه بهشون ندادی ناراحت می شن از دستت فقط به

خاطر اینکه فکر می کنن

 مثلا از چیزی خوششون اومده یا دوسش دارن یا.........

و بدون اینکه دلیلی داشته باشن واسه خودشون ازت می خوان بهشون بدی ولی نه .........

اینو من قبول ندارم آدم باید واسه همه کاراش

دلیل داشته باشه مگه نه .این خواسته ی منم که اینهمه واسش همیشه

گریه و زاری می کنم هم خودت همه چیزو می دونی خدای خوبم

ولی خدایاا یه چیزو ازت می خوام من تو این دنیا چیزی ندارم که

واسه از دست دادنش ناراحت بشم یا چیزی نیست که...........

من می خوام بیام اون دنیا می خوام اونجا باشم

چون اینجا چیزی نیست بهش دلخوش باشم

نه آدماش...........

نه دنیاش .........اصلا همه چیزش..........

و دیگه اینکه نمی خوام بر گناهانم افزوده شه که

 اون جهان روبروی تو شرمنده شم .......

پس........

وقتی به خواسته ام رسیدم فرق می کنه .....

ولی اگه بر اساس حکمتی خواسته ام برآورده نشد

می دونم همیشه از اینکه خواسته ای را بر آورده نمی کنی

حکمتی داری و هر وقت چیزی ازت می خوام نمی دی

ولی بعدش چیزه بهتری بهم می دی

و چیزه بهتر از خواسته ی الانم....

مرگ است..................

پس می خوام جوان بمیرم.

دختر دریا

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 5:2 توسط * بهار خوشی * |

تو کی هستی آخه ....

دلم پیشته... گل من می دونی؟ بگو تا ابد پیش من می مونی

تو را دوست دارم با دل و جونم تا دنیا دنیاست با تو می مونم

وقتی چشماتو روبروم می بینم وقتی عزیزم پیش تو می شینم

همیشه پنهون میخوامت از جون عشقت از قلبم نمی ره بیرون

نازنینم با تو بودن واسه من خواب و رویاست

بیا پیشم تو نباشی این دل من خیلی تنهاست

آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه

بی تو تنهام تو را می خوام یه روز بی تو یه سالی می شه

********************************************

حالا که رو سیا ه شدی... شهره و بر ملا شدی

با چشم گریون اومدی می گی وای وای خراب ما شدی

برو بابا...برو بابا ....برو بابا....چرا؟چرا؟چرا؟

داد می زنم هوار هوار با اون همه قول و قرار

یکیش نمونده موندگار دیگه برو اسمم نیار

چرا؟ چرا؟ می گی تقصیر منه

چرا؟ نگاه تو طعنه می زنه

هر دفعه می گم * نمی بخشمت * می گی دیگه این بار آخره

چرا ؟ چرا ؟ چرا؟.......................

چرا ؟ * خیلی خونسردی * برو بابا.........

*********************************

عشق من باش بهترینم... عاشقم باش نازنینم

مال من باش عاشقونه...عاشقم باش بی بهونه

بیا مال من باش تا همیشه عشقم از تو کم نمی شه

عشق خوبم با تو هستم من به هیچکس دل نبستم

با تو قلبم غم نداره ...عاشقی موندگاره

دست گرمت سایه بونه باورم کن عاشقونه

عشق من باش بهترینم... عاشقم باش نازنینم

مال من باش عاشقونه...عاشقم باش بی بهونه

خوب من باش مهربونم...باورم کن همزبونم

بگو بگو مال منی تو...آتیش به جونم می زنی تو

با دل من هم صدا باش با نگاهم آشنا باش

وقتی هستی غم ندارم با تو چیزی کم ندارم

با تو بودن عاشقونست تو نباشی دل دیوونست

*******************************

گفته بودم یه روز بهت تلافی در می یارم

تلافیم اینه عزیزم کاری باهات ندارم

غروب عشقمون برام چه باشکوه و خوبه

برای من تولده برای تو غروبه

از این به بعد اسم مارو جدا جدا می یارن

آخه حساب تو غریبه را سوا می ذارن

می تونی هر جا می شینی بگی که بر می گردم

اصلا خودت یه روز می یای بگی بی تابی کردم

اون روزا که چشمای من چشمه گریه بودن

داشتن برای اینروزا ترانه می سرودند

رفته بودم آخر کار تلافی در می یارم

تلافیم اینه بعد از این کاری باهات ندارم

******************

اینم یه عکس از مهدی مقدم خواننده مورد علاقه ام

که صداش محشره و....

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 23:47 توسط * بهار خوشی * |

سلام

سلام دوستای وبلاگیم

می خواستم بگم از این به بعد داستانم را تو یه وبلاگ جدید که

آدرسش را پایین گذاشتم می نویسم

این وبلاگ که از اول شعر می نوشتم هم دوباره شعر می نویسم

اگه علاقمند به داستان هستین بیایین تو این وبلاگ جدیدم نظر بدین.

http://dokhtare-daryaaa.blogfa.com/

**********************************************

واسه من کم بودی

من پی بارون و رگبار و تگرگ

تو ولی آروم و نم نم بودی

من پی کوه بلندی که بهش تکیه بدم

تو ولی خم بودی

واسه من کم بودی

من پی سرخ می گشتم نه عزا

تو ولی بیرق ماتم بودی

پی لبخند می گشتم افسوس

تو خود غم بودی

واسه من کم بودی

من پی حادثه بودم

پی دیوونگی و عشق و جنون

من پی فاجعه و رسوائی

پی کبریت و خطر

تو ولی......

****************************

نه مسافرم نه رعیت نه فقیر نه سر سپرده

نه کسی که توی خلوت حسرت کسی رو خورده

نه یه زخم بی علاجم نه یه مرحم قدیمی

ساده ام ساده ی ساده ساده و صاف و صمیمی

حتی عاشق تو نیستم ولی شاید دل ببازم

شایدم بعد ها بتونم از شبات قصه بسازم

منو خط به خط بخونی نازنین نگامو بشناس

گاهی بدترین و گاهی مهربانترین نگاهاس

ممکنه عاشق چشمات می شه از تو متنفر

ممکنه اینجا بمونم می شه تا ابد مسافر

نه یه جعبه ی جواهر نه سفال زیر خاکم

خیلی وقتا پام می لغزه گاهی خاکی گاهی پاکم

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 9:58 توسط * بهار خوشی * |