یادگاری
وعده ی دیدار...تو ی خواب و بیدار
صدای گیتار...چاشنه ی کار
تو دلم پر از التهاب
دستام می لرزه
چشام داره خواب
فکر که می کنم و شبا را یادم می یاد
که واسه دیدنت می موندم چشم به رات
برق نگات هستش به یاد
عطر تنت...می یاد اون صدات
از دیدنه یادگاری دلم می گیره
اگه تو نیای این دل بی تو می میره
هنوز صدای خنده ات تو گوشمه
اون حرفا که بهم می زدی بی بهونه
این دلمه که واست می خونه
از اون کاری که کرده پشیمونه
بیا بیا عزیزم برگرد خونه
این زندگیمه که بی تو یه زندونه
آخه دل من تنگه برات
بیا هنوز هستم عاشقه اون نگات
ضربان قلبت..می خوام بشم فدااااااااات
می خوام بشم فداااااااااااااااااااااااااات
حالا وقتشه...قبل از این که شب بشه
دست دستم تو دستشه...بهش می گم حرفام یه خواهشه
امیدوارم دوست داشتنت کم نشه
دیگه دارم می میرم
بیا پیشم عزیزم
از تنها بودن تو دنیا من که خیری ندیدددم
یه روزی گفتی میرم
پشت سرمو نمی بینم
گفتی موندن محاله
با تو بودن خیاله...با تو بودن خیاله
تو که تنهام گذاشتی...رو قلبم پا گذاشتی
اما پشت سرت پلی رو برا برگشت نذاشتی
آتش عشق
عزیزم یادت می یاد سه شنبه ها
پا به پای هم می رفتیم تا کجا
کوچه های خلوتو بادت می یاد
اون همه صداقتو یادت می یاد
عزیزم یادت می یاد که گریه هات
چه جوری آتیش به جون من می زد
نمی شد بهت بگم دوستت دارم
تا می خواستم زبونم بند می اومد
کوچه های خلوتو قدم زدن
توی هفته های تلخ و بی صدا
حالا روزا همشون سه شنبه است
لعنت خدا به این سه شنبه ها
توی هفته های بی نام و نشون
روز دیوونگی ها سه شنبه بود
با خودم می گفتم ای کاش
همه روزای خدا سه شنبه بود

چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه
کسی نگفت خودم دیدم خونه ی قلب تو شلوغه
چیری نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود
حس می کنم نبودی و بودنتم یه قصه بود
تو که مردی و این حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره
فکر می کردم قلبت مال منه
اما انگار صد شاخه می پره
اسمتو پاک کردم از تو دفترام
بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام
تو را باور داشتم و می خواستمت
چرا آتیش کشیدی به همه باورام
کسی نگفت بهم من خودم دیدم
اما راستشو بخوای چیزی نفهمیدم
چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم
به جای گریه به حالت می خندیدم
شایدم واسه اینه که بی ارزشی
واسه همه عروسک نمایشی
تو که می گذری از این همه عشق لیاقت نداری با من باشی

آنروزا که تنها بودی
گمشده ی دریا بودی
قایق تو شکسته بود
تنت نحیف و خسته بود
فانوس دریایی ات شدم
عشق احورایی ات شدم
گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی
اما به جاش تو بد شدی
از من و عشقم رد شدی
به من یه پشت پا زدی
تهمت ناروا زدی
آنروزا که تو جنگلا
ترسیده بودی بی صدا
بین درختای بزرگ میان گله گله گرگ
گذشتم از جون خودم طعمه ی دشمنات شدم
با تیکه پاره های من روزای تو ساخته شدند

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشد خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاش که می دیدم
شانه بالا زدنت را...حیف....
و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگی از من آنچه را می بخشی

زیادی خوبی کردم رفتی نموندی با ما
آخر خط رسیده دوستم نداری حالا
با رقیبم نشستی گفتی همین که هستی
رفتی و بی تفاوت دل منو شکستی
خیال می کردی که هیچوقت دست تو رو نمی شه
بازی دیگه تمومه برو واسه همیشه
یه روزی بر می گردی وقتی خیلی دیره
خیال می کردی قلبم بدون تو می میره
دلم گرفته از تو حرفای شیرین نزن
تو این بازی کوتاه نه تو می مونی نه من

اگر می شناسی خدا را
به ذات خداوند یکتا قسم
که عشقت ز دل رفتنی نیست نیست
به پروردگار توانا قسم
************************
رفتی از پیشم که دور از چشم خود تا نیمه شب
با نوای لای لای گریه ها خوابم کنی
**************************
دیشب بیاد روی تو تنها گریستم
تنهای بی امید
,چه شبها گریستم***************************
مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی
از خویشتن بیگانه ام کردی تو کردی![]()
سپیده بهاری
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

من
می دونم مسافری همین روزا می خوای برینگو واست سخته
عزیز پیغوم دادی می خوای بریتو
که واسه دیدن من این همه راه رو اومدیتو
که بهتر از همه معنی عشق رو بلدیعزیز مهربون
من سر به سرت نمی زارمروم نمی شه بهت بگم آره
منم دوستت دارمدست و پامو گم می کنم از کوچمون که رد می شی
من می دونم همین روزا نشونیمو بلد می شی
خزون
من بهار می شه همیشه با عبور تو.......
خداوندا
تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکه انسان است
و از احساس سرشار است.

بارالها
به هر که دوست داری بیاموز
کهعشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر می داری بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر است.

چتر شکسته
پنجره بسته...دلم شکسته...
دلی که تنها دل به تو بسته
با یاد عشقت همیشه مسته
اما تو رفتی...
به من می گفتی هر جا که باشی
نمی شه روزی ازم جدا شی
اما چه آسون دل کندی از من
دروغ می گفتی
دستت تو دستم
چتر شکسته...تو خیابون...نم نم بارون ...
پای پیاده...آخ چه ساده...عشقو می خواستم
هنوز می شینم تورو ببینم
تو اون خیابون...زیر بارون
چه خوش خیالم که بر می گردی... باور ندارم
صدای نازت تو خیالم
دستای گرمت تو دست سردم
..............................
هنوز چشم به راهم
اگه تو حتی خاطره باشی
بازم قشنگه مال من باشی
هر جا که رفتی...هر جا که باشی
***خدا نگهدار***

منم میشم مثل خودت
هیچی نگو ...حرفی نزن...حرف نگفته نداری
از دست تو خسته شدم بس که بهونه می یاری
تموم شد اون روزایی که دلم می گفت دوستت داره
طعنه هاتو بخشید و می گفت که عیبی نداره
منم میشم مثل خودت
یه نارفیق و بی وفا
برای من رفتن تو مرگ دل و ترانه نیست
نگام پر از بهانه و حسرت عاشقانه نیست
منم میشم مثل خودت
یه نارفیق و بی وفا
با هر نگات خواستی به من بگی که همرام نمی یای
خواستی بفهمم که دیگه منو عزیزم نمی خوای
تا فهمیدی دوستت دارم
گفتی یاره تازه داری...
گفتی براش از آسمون ماه و ستاره می یاری

***تو را همچون
بهاران دوست دارم***
هر چی ملامتم کنی کم تر محبتم کنی
من که ازت سیر نمی شم از تو دلگیر نمی شم
من با خیال تو خوشم دلخوشیمو ازم نگیر
با تو سر و پا آتیشم این عشقو از من بپذیر
تو این هوای بی تپش لبریز عشق نفسم
از کی بپرسم ای خدا به وصل او کی می رسم
گذشته عمر بی دوام بس ناتوونم می کنه
این هجرت ثانیه ها دل نگرونم می کنه
تو حجم انتظارمو پراز ترانه کرده ای
وجود پر نیازمو غرق ترانه کرده ای
![]()
![]()
![]()

***هرگز نخواستم که تو رو با کسی
قسمت بکنمیا از تو حتی با خودم یه لحظه
صحبت بکنمهرگز نخواستم که به داشتن تو
عادت بکنمبگم فقط مال منی به تو
جسارت بکنم***

نمی تونم بگذرم از گناهت وقتشه دوری کنم از نگاهت
باید بروم باید بروم یه جای دیگه اینو چشمای خیس آینه می گهکی فکرشو می کرد تو بی وفا بشی تو هم مثل تمام آدما بشی
کی فکرشو می کرد یه روز عزیزم واسه جدایی از تو اشک بریزم
کاش می دونستم عشق تو دوروزه دلم واسه خودم داره می سوزه
منی که با تو همه جوره سازم عاشقی را با اسم تو شناختم
منی که دل پیشت گرو گذاشتم بیشتر از این ازت توقع داشتم
عشق تو یه فریبه.....................................................................

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف شب ها که نشستم به خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توخواب
حیف باوفایی من... حیف عشق و اعتمادم
حیف فرصتهای عمرم...حیف عمرم و دقیقه ام
حیف هر چی به تو گفتم ...واسه چی حیف سلیقه ام
حیف عمری که هدر شد...حیف روزایی که سر شد
حیف اشکهایی که ریختم واسه تو دم
سپیدهحیف احساس طلایی...حیف این عشق و عقیده
حیف شادی توی روزی که می گن تولدت بود
حیف عاشقی که گفتی اولش کار خودت بود
حیف جمعه های دلگیر ...حیف شنبه های رنگی
حیف اونروز که نوشتم چشای به این قشنگی
حیف فکرهایی که کردم واسه جستن بهونه
حیف عشقی که کسی نیست حالا قدرشو بدونه
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد

عشق اون تو سینه ی من مثل عشقی بی فروغه
مثل قصه ی
شب یلدا سر و پا دروغهنمی تونم نمی تونم بی خیال آروم بشینم
دیگه
هرگز نمی خوامش...مگه زوره...مگه زوره؟؟؟ 
امروز صبح اصلا دلم نمی خواست از رختخواب بیرون بیایم.
خواب های آشفته دیده بودم .راستش حضور در محل کارم هم
عذابی شده است.دیگر انگیزه ای برای کار کردن نداشتم.کسل
برخاستم در آینه نگاهی به خود و چشمان بی حالم انداختم.
به راه افتادم.امروز به چشمها بیشتر توجه می کردم.صبح ها
نگاهها واقعا دیدنی تر است . هر کس به طریقی راه می رود
و نگاه مخصوص به خود را دارد.یکی با عجله راه می رود
و جز زیر پایش به جای دیگر نگاه نمی کند دیگری با حوصله به تمام
افراد و مغازه ها نگاه می کند.به یاد روزهایی می افتم که سرشار از انگیزه
در راه فقط به کارم فکر می کردم و اصلا به یاد ندارم که چه چیزهایی را در
مسیرم می دیدم.

کاش می دانستم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست


عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی
عشق آن است که صد دل به یک یار دهی
![]()
