تبليغاتX
*** بهار زندگی ***
* دلتنگی هایم *

×××طلب عشق×××

یادمان باشد ***

 

اگر خاطرمان تنها شد

 

 

طلب عشق

 

ز هر بی سر و پایی نکنیم***

به اون خدای آسمون ساده ازت نمی گذرم/یه روز می یارم به سرت

 هر چی آوردی به سرم

یه روز تلافی می کنم همه دروغ های تو رو / اونروز نمی گم که

بمون اونروز فقط می گم برو....

کاش که دست سرنوشت تو روزگارت می نوشت/ وقت سیا ه

ست/ یه عالمه بدی می بینی از همه

کاش که تو اوج بی کسی به گل بشینه قایقت/زنده به گورت

 بکنه /قلم بشه ....

کاش که ببینم به سرت نمونده یه موی سیاه/بپوسی تو اوج بی

کسی مثل یه سنگ لب چاه


تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره ست

تو که لبخند طلاست واسه من عمر دوباره ست

بدجوری دیوونتم من /فکر نکن این اعترافه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

بدجوری به هم می ریزه منو گاهی این اتفاقی

تو اگه نباشی اصلا نمی مونه چیزی باقی

بدجوری دیوونتم من /عشقم تشنه ی بارون

چه قد از دریا ما دوریم/بی گناهیم هر دو تا مون

من که آسمون نبودم/اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا بی گناهه

سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت

یه وقت که بگذره بهت بگه برو دیگه نمی خوام ببینمت

***************************************

گفتی که : چو خورشید زنم سوی تو پر

چو ماه شبی می کشم از پنجر سر

اندوه که خورشید شدی تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر

اگه یه مشکل بزرگ داشتی***

به خدا نگو من یه مشکل بزرگ دارم

به مشکلت بگو من یه خدای بزرگ

دارم***

کسی که بدترین خاطرات را برایت بوجود می آورد

همان کسی است که بهترین خاطرات را با او بودی

*******************************************

با عشق /محال سر

 

 تسلیم فرود می آورد

 

 

 

کاش که یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی

نداشتنش را بدونی /چه سخته درد بی کسی

کلش که فقط با یک نگاه تو دام اون اسیر بشی

بخوای تو دامش بمونی /پرت بده رها بشی

کاش که وقتی عاشق شدی/دلت رو پیشکشش کنی

بعدش اونو بشکندش /نتونی نفرینش کنی/نتونی نفرینش کنی

کاش که دوباره جون بدی به قلب من با نفسی

کاش که به آخر برسه این لحظه های بی کسی

کاش که درست زمانی که فکر می کنی اون مال توست

ببینی با کسی دیگه ست /خیال اون نصیب توست

کاش که باوفا بودی با من مثل گذشته ها

دلم از عشق تو می گفت به جای این گلایه ها

 

 

 

 

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 7:10 توسط * بهار خوشی * |

هی لج می کنی ... لج می کنی با منه خسته

باور نداری قامت من یه روز شکسته

هی لج می کنی و بهونه می گیری عروسک

کم کم به تو دارم می کنم تو عشقمون شک

تو هم می گیری بهونه و هستی تو بد اخلاق

فکر کردی تکی ولی می مونی رو دلم باد

فکر کردی کی هستی که همش واست می میرم

نه اینطوریا هم نیست دیگه از عشق تو سیرم

نه اینطوریا هم نیست دیگه از عشق تو سیرم

نه اینطوریا هم نیست دیگه از عشق تو سیرم

وردارو ببر از تو اتاق هر چه که داری

فکر کن دیگه قلب تو کنج دلم جایی نداره

آتیش می سوزونی تا بگی هنوز تو هستی

اشکامو بروی عاشقی خوده تو بستی

هر چی رو نیارم تو رو تو قصه می یارم

تا فکر نکنی عاشقم هی کم می یارم

دیگه از عشق تو سیرم

.......................

...........................

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 13:2 توسط * بهار خوشی * |

کاش

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 12:27 توسط * بهار خوشی * |

تنها

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 12:26 توسط * بهار خوشی * |

یه کلیپ زیبا تقدیم به داشه عزیزم احمد

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 6:58 توسط * بهار خوشی * |

افسوس...

یه کلیپ زیبا تقدیم به داداشه گلم (محمد)

افسوس که زندگانیم بر خلاف آرزوهایم گذشت

*************************************************************

*ندانم دادگاه عاشقان را*                   *ندانم قاضی دل دادگان را*

*وگرنه شکایت می نمودم*                 * تا زندانی کنند آن نامهربان را***

 

 

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 11:42 توسط * بهار خوشی * |

سلام
لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 12:5 توسط * بهار خوشی * |

عشق

عشق هدیه نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش، و هدیه نمی پذیرد، مگر از ذات خویش.

عشق نه مالک است نه مملوک، زیرا عشق برای عشق کافی است.گمان نکنید که زمام

عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند، حرکت

شما را هدایت می کند.

عشق را هیچ آرزویی نیست، مگر آنکه به ذات خویش رسد.

دسته بندی دختر ها از نظر دوستی:

1- با هیچ کس دوست نمی شن.(خودم جزء این دسته هستم نیایید شماره بدید.)

2- به قصد ازدواج با پسرها دوست می شن.(تیریپ خنگ)

3- برای تفریح دوست می شن.(البته این دسته کلکسیون دوست پسر دارن.)

4- واقعا عاشق یکی شدن.(تریپ نادر)

5- برای منافعی که بهشون می رسه با پسرا دوست می شن.(تریپ خرکن)

روح نا آرام من
 
من مدتهاست که روحم نا آرام است.مدتهاست روز و شب را از هم تشخیص

نمی دهم ! به آفتاب نگاه نمی کنم، خنده واقعی را فراموش کرده ام، تمام

آرزوهایم را از دست رفته می دانم، همه رویاهایم را، زندگی ام را، ...

و هر موقع کم میارم دلتو می شکونم، هر وقت روحم نا آرام می شود دیگر

نمی دانم کجای این جاده ام، نمی دانم، نمی دانم، ...

روح من هیچوقت به آرامش نخواهد رسید، چون من هرگز به رویاهایم نمی رسم

روح من هرگز رنگ آرامش را نخواهد دید، چون ........................................

روح من، مرا روزی در این زندگی غرق خواهد کرد و من ناچارم تا آنروز هر نگاه،

هر لحظه، هر صبح و شب، هر ... عذاب بکشم تا مرگ من را به خاک سرد دعوت کند

تا شاید در آنجا به آرامش برسم، شاید، شاید

بخاطر دیروز ...

و تو سبز شدی

در فصلی که سبز شدن بی معناست

و حتی برگ درختان هم از ترس سرما رنگ عوض می کنند

میان آن همه رنگ های زرد...قهوه ای ...قرمز...

در لحظه ای ...

همراه نسیم خنک پاییزی

........

تاریکی همچون شب ...تو را در آغوش گرفت

با برف زمستان خوابیدی

طوری که نسیم معطر و روح بخش بهارهم بیدارت نکرد.

با گرمای خورشید تابستان رگه های حیات و زندگی را حس کردی

از دل خاک سرد اما معجزه گر

در میان شکافی به اندازه ی قطره ای باران

در فصلی که سبز شدن بی معناست

............................

و تو به هر زحمتی بود سبز شدی

 

دلتنگی ها آدم را به باد ترانه می خواند

رویاها یش را

و هر دانه برفی به اشک نریخته می ماند

سکوت

سرشار از سخنان ناگفته است

و حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و

شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت من و تو

بازگشت

 

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی

دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود

آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست

آمد صفای خلوت اندوه را ربود

**********

آمد به این امید که گور سرد دل

شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای

او بود و آن نگاه پر از درد و اشتیاق

من بودم و سکوت و غم جاودانه ای

**********

آمد مگر که باز در این ظلمت ملال

روشن کند به نور محبت چراغ من

باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر

زان پیشتر که مرگ بگیرد سراغ من

**********

گفتم مگر صفای نخستین نگاه را

در دیدگان غم زده اش جستجو کنم

وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را

خاکستر از حرارت آغوش او کنم

**********

چشمان من به دیده او خیره مانده بود

رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما

آهی از آن صفای خدائی زبان دل

اشکی از آن نگاه نخستین، گواه ما

**********

ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت

آهی کشید از سر حسرت که این منم

**********

باز آن نهیب شوق و همان شور و التهاب

باز آن سرود مهر و محبت، ولی چه سود؟

ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر «آن» نبودم و او دیگر «او» نبود

آخرين بار همين امروز بود !
 
آخرين باري كه اينقدر خوشحال بودي رو يادم نمي ياد ! آخرين باري كه صداي

زيباي خندت رو با گوشم لمس كرده بودم را هم يادم نمي ياد.آخرين باري كه

اينقدر با طراوت و خوشبو بودي رو هم يادم نمي ياد.

كاش بتوني هميشه آخرين بارها رو به يادم بياري.كاش هميشه مثل امروز

 باشي، شاد، باطراوت جوري كه بوي سبز بودنت تا عمق وجود آدم حس بشه

جوري كه هر كي از اين نزديكي ها رد بشه حس كنه كه بهار اينجاست.

بهار هميشه سبز دوست دارم هميشه مثل امروز باشي.

بگذار تا همه و من با بوي خوش و طراوت اين بهار هميشه سبز زندگي كنيم،

من خنده هات رو مي خرم ! شيطنت زيباتو هم مي خرم، رنگ سبز تو هم مي خرم

هر چي بخواهي بهت مي دم ، اما بگذار صداي خندهاتو بشنوم.طراوت و بوي

سبز بودنتو حس كنم.جوري كه يادم بياد آخرين بار همين امروز بود.همين امروز

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 11:47 توسط * بهار خوشی * |

بنام خدا
لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:9 توسط * بهار خوشی * |